تبلیغات
روستای خضرلو - زندگینامه پاسدار رشید اسلام، کاظم عباس­زاده
شعار سال94؛ دولت و ملت ،همدلی و همزبانی
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
زندگینامه پاسدار رشید اسلام، کاظم عباس­زاده

زندگینامه پاسدار رشید اسلام، کاظم عباس­زاده



پاسدار رشید اسلام، کاظم عباس­زاده در سال۱۳۳۳ هجری شمسی، برابر با ۱۳۷۴هجری قمری در روستای خضرلو، در یک خانواده ساده ومذهبی چشم به جهان گشود. در آن زمان، مدرسه به معنای فعلی به صورت رسمی و کلاسیک وجود نداشته و به صورت مکتب­خانه­ای بوده است. درآن موقع به علت خفقان بیش ازحد رژیم پهلوی، جوکشور کم­کم داشت به ضرر رژیم به حالت انفجار نزدیک می­شد که محمد رضا شاه با به ­راه انداختن طرح فریبکارانه انقلاب سفید، اقدام به تشکیل سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه آبادانی نمود، بلكه با انجام خدماتی مقطعی، تا حدی از حالت انفجار کشور بکاهد. در آن زمان، سپاه دانش به­ صورت مکتبخانه­ای در روستاها به سوادآموزی می­پرداخت که پاسدار رشید اسلام کاظم عباس­زاده نیز در راستای همین امر، شروع به تحصیل کرد . در دوران نوجوانی و جوانی، مؤذن مسجد بودند و به نماز اول وقت بسیار مقید بودند و سجیه خوش ­اخلاقی نیز همیشه چاشنی برخوردهایشان بود.  و در سال تحصیلی ۱۳۴۱–۱۳۴۰، پایه اول ابتدایی را به پایان برد، اما موفقیت چشمگیری در درس از خود نشان نداد، ولی با همه اینها پا به کلاس دوم ابتدایی گذاشت، ولی متاسفانه باز هم موفقیت آنچنانی کسب نکرد و فقر مادی خانواده نیز دلیل مضاعفی شد که تحصیل را رها نموده و به کار کشاورزی و دامداری در روستا بپردازد. در سال ۱۳۵۶ و در اوج مبارزات مردم انقلابی ایران علیه رژیم منحوس پهلوی، در سن۲۳ سالگی اقدام به امر ازدواج می­نماید که ثمره این زندگی مشترک۲۰ ساله، شش یادگار می­باشدکه الحمدلله از نظر علمی و تحصیلی خانواده
موفقی هستند. 

در اول زندگی مشترك، خانه محقری می­سازند و دو سال ساکن می­شوند، ولی سیل آن را ویران می­کند و دوباره از نو با كمك جهادسازندگی، یک خانه کوچکی می­سازند و در آن ساکن می­شوند و پس از مدتی، به سلماس مهاجرت می­کنند. از همان ابتدای زندگی، به غیر از دوماه اول، همیشه درمنطقه سردشت کردستان بودند، به طوری که هر 3 ماه یک­بار می­آمد و به منزل سر می­زدند. البته در ابتدا، سه ماه به عنوان بسیجی داوطلب، به جبهه اعزام می­شوند.       

   حضرت امام (ره) را بسیار دوست داشتند. موقع رحلت حضرت امام (ره)، ایشان خیلی ناراحت شده بودند و بی تابی­ می­کردند و همیشه برای شادی روح حضرت امام (ره) دعا می­کردند و هر وقت به یاد امام (ره) می­افتادند، گریه می­کردند. فرزندان خود را همیشه به نماز اول­وقت وتحصیل علم سفارش می­کردند و می­گفتند:” ما هرچه می­کشیم، از بیسوادی ونداشتن علم ­است.“ ایشان حدود ۱۴۲ ماه و۱۱ روز درمناطق جنگی جنوب، غرب ومناطق عملیاتی حضور مداوم و فعال داشتند. آن بزرگوار، مدتی نیز در پایگاه عملیاتی کردوان سلماس( به عنوان مسؤول پایگاه) خدمت می­کردند و چون مؤذن خوبی بودند و در همه جا اذان می­گفتند، درمنطقه، به ”ملا کاظم“ معروف شده بودند .                                    

خاطره:                                                                                                   

موقع رحلت حضرت امام (ره)، شب قبل­ از رحلت ایشان، همه برای سلامتی ایشان دعا می­کردند. پدرم ساعت نه صبح به منزل آمدند و تلویزیون را روشن کردند و اخبار، رحلت امام (ره) را اعلام کرد، بنده تا آن تاریخ، هرگز گریه پدرم را ندیده بودم، ولی ایشان به سروصورت خود می­زدند وگریه می­کردند، انگار که پدر خود ایشان فوت­کرده­اند. من هرگز گریه­های­ پدرم­ را فراموش نمی­کنم.               

 (به نقل از فرزند پاسدار رشید اسلام کاظم عباس زاده)

خاطره:

   شهید بزرگوار سرهنگ پاسدار طالعی فرمانده محترم سپاه سلماس تعریف می­کنند که:” وقتی پاسدار رشید اسلام، كاظم­عباس­زاده، فرمانده پایگاه عملیاتی کردوان بودند، برادر پاسداری به اسم احد اسماعیل­زاده را به عنوان نیرو، همراه با حکم ماموریت به کردوان فرستادم، بعد از چند روز، آقای اسماعیل­زاده برگشتند و گفتند که به محض رسیدن به پایگاه ومعرفی خودم به عنوان نیروی جدید، بلافاصله فردی به اسم ملا کاظم (عباس­زاده)، یک جلد قرآن­مجید آوردند و از من خواستند که به این قرآن قسم بخورم که با توجه به اینکه این منطقه، گلوگاه قاچاق کالاست، حتما باید صادق باشم و به فکر رشوه­خواری و...نباشم، درغیر این صورت، از همان راهی­ که آمده­ام، برگردم. آقای اسماعیل­زاده بعداً فهمیده بود كه این فرد، همان ملا کاظم عباس­زاده، فرمانده پایگاه

کردوان است.                                                                              

خاطره:                                                                                                            

    نماینده محترم ­ولی­فقیه­ درسپاه ­سلماس ­تعریف ­می­کنند برادر عباس زاده نماز جماعت ظهر و عصر را در ناحیه خواندند و بعد از نماز رو به دوستان خود کردند و با صدای بلند گفتند:” بنده در هنگام مرگ! این چنین خواهم بود“ و بعد، نحوه مرگ و قرارگرفتن در قبر را برای همکاران تشریح کردند و رفتندوبعد از چند ساعت، آسمانی شدند .                

      تاریخ عروج خونین ایشان، روز یكشنبه تاریخ ۲۹/۴/۱۳۷۶ برابر با چهاردهم ربیع  الاول سال ۱۴۱۸ هجری قمری و همزمان با هفته وحدت، سالروز میلاد با برکت حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق(ع) در منطقه­ كوزه­رش ­سلماس در حین مأموریت بوده است.


مرتبط با: شهدای روستا ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What is leg length discrepancy? پنجشنبه شانزدهم شهریور 1396 05:53 ق.ظ
I all the time emailed this blog post page to all my contacts,
as if like to read it afterward my friends will too.
Why does it hurt right above my heel? دوشنبه سیزدهم شهریور 1396 09:40 ب.ظ
Hi, I think your blog might be having browser compatibility issues.
When I look at your website in Safari, it looks fine but
when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.

I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, great blog!
BHW جمعه یکم اردیبهشت 1396 09:38 ق.ظ
My family members all the time say that I am wasting my time here
at net, but I know I am getting experience all the time by reading
such pleasant articles.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر